
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
شهر را تا خبر لطف کـریمان برداشت همۀ مـیـکـده را دیـدۀ گـریـان بـرداشت گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید باری از شانۀ هر عبدِ پریشان برداشت تا که گـفتیم ببخـشید، دلش زود شکست نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت غصه خوردیم ولی غصه و غمها را بُرد گفت: باید که غم از سینۀ مهمان برداشت! پـارسـال آمـده بـودم که دگـر تـوبه کـنم باغ اعـمـال مرا آتـش شیـطان برداشت بعد یک عـمـر به این خـانه پناه آوردیم گرد و خاک از تَن ما با لب خندان برداشت کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ تا که یک مرتبه گفتیم علی جان! برداشت دسـت در دسـت یـد الـلـهـی مـولا دادیـم پای ما را علی از خار مغیلان برداشت من شبِ قـدر فـقـط کـربـبـلا میخـواهم باید از کـربـبلا توشه فـراوان بـرداشت من حسینی شدهام چون که خودش خواسته است کام ما را پدر از تـربتِ جانان برداشت علی امشب به سر سفـرۀ دختر رفت و طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت هرچه برداشت قدم، فاطمهگویان برداشت آخـرین لـقـمـۀ نان را به یـتـیـمـانش داد کـوفـه را زمـزمۀ آهِ یـتـیـمـان بـرداشت امشب ای کوفه! علی پیش شما مهمان است صبح فردا وسط خونِ خودش غلتان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی کوه است بار عـشق و منم کاه، یا علی با مـرگ میرسی اگـر از راه، یا علی جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی ای یـکـّه تـکـیــهگــاه هـمـه بـیپـنـاههـا ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاههــا ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راههـا ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاهها هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا پس کردگار خواست که نورش شود دوتا یک حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی از توست شور عـالم هستی بدون شک زینسان یکیست ابجـد نام تو با نـمک گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک ای جـلــوهگــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست کِی میشود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟ توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته میشـود زنـدیق، با تو عـارف وارسـته میشود هرکس که بیتو زیست، دلش خسته میشود دوزخ بدون شک دهـنش بسته میشود گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست از موج شوق تو، دل ما بحر احمرست از عمر نوح، زندگیاش پُر بـهـاترست آنکس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟ از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی فخری که مستحـقّ مباهـات کردناست طوق محبّتیست که ما را به گردناست شاهنشها، وفای تو چون روز روشناست با ما چنان مکن که سزاوار دشمناست مـا سـر نـهـادهایـم به درگـاه، یـا عـلـی روی دفینه، مار درازی به خواب بود؟ یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟ از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی فیضی که دادهای تو به ما، هیچکس نداد یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر از این زبان مرنج و رها کن عتاب را طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را حبل المتین یکیست ای افتاده قعر چاه همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟ گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت از کوثرش بنوش و رها کن سراب را آخـر که را گـذاشـتـهای در کـنـار که؟ با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو برتر ز لوح و کرسی و عرشِ برین شود در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟! تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـتهـای تـو دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود عـین الیـقـین ماست نگـاهی ز چـشم تو در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود از بسکه سر به سجده نهادیم در نجـف در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین شود آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک حیف از جبین توست مُنقّش به چین شود من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما هـمه بـنـدهایـم و مـولا اوست كه علی با حق است و حق با اوست ما هـمـه ذرهایـم و او خـورشـیـد ما همه قـطـرهایم و دریـا اوست مـحـفــلآرای بــزم وادی طــور مشـعـلافـروز طـور سینا اوست آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب قرص خورشید را به ایما اوست آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت محـو رخـسار حق سراپا اوست آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد قـصــهٔ راز آسـمــانهــا اوسـت از شـرف آنـكه روی دوش نـبی جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت راز مـعــراج آشــكــارا اوســت آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش شود از روی لطف جویا اوست آنكه در حـق دشـمـنان كردهست رحمت و شفـقت و مدارا اوست دل پـروانـه مـیتــپــد از شــوق هر كـجـا شـمـع محفلآرا اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را گدای مرتضی میگیرد از او رزق سالش را تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را تمام کهکشانها تحت فرمان علی هستند بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را پیمبر شام معراج از خدا اسرار میپرسید صدای مرتضی میداد پاسخ، هر سؤالش را هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ شبیه طبل توخالیست مشنو قیل و قالش را اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم که جای بازدم آن لحظه میبینم جمالش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گذشت فصل زمستان، بهار پشت در است زمانِ رو شدنِ عـاشـقانهای دگر است تو آبـروی بـهـاری، کـدام شاخـۀ سـبز ز دستهای بهارآورت بهـارتر است؟ دعـای لحظۀ تحویل سال من! بیشک بهار از تو فقط یک نشان مختصر است دلـم گـرفـتـه بـرایت، بـلـنـد بـالا مـرد! دلم فـدای بهـاری که دائـمالـسفـر است دعای حضرت باران مگر قـبول افـتد دعای صبح و شب ما هنوز بیاثر است ربـیـع اول و ثــانی و آخــرِ هــســتـی اذان بگو به طراوت، که نوبت سحر است قـسم به سبـزی اردیبهشت و فروردین بیا! اگر تو بیایی، بـهـار زنـدهتر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست هر دل، برای عشق علی بیقرار نیست گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او جایی رفـیـعتـر ز بـلـنـدای دار نیـست باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟! مردی که قدر او به کسی آشکار نیست سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست فهـمیدهاند مرحب و عَمرو از نگاه او از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـوادهایـم گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنـانکه پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند ایـمـان بـهذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـدهای ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند! کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان ز آنروز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند دین ثابت از علیست؛ بلی آن فراریان قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند در رزم خندق آن همه لشگر بهجز علی مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند بیشک مقرر است بهدوزخ حـمیمشان آنـانکه حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علیست در دل جنگ، ابر مرد برومند علیست از سر مأذنه آن سلـسلـهجـنـبان که زده رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علیست بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانیهـاست رحمت واسعه و بارش یکبند علیست خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی نور و آئینه و آب و گل و لبخند علیست باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش ریشۀ عشق در این خاک پراکند علیست آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علیست شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِیالْقُربیٰ هم به حسین و حسن و فاطمه سوگند علیست نه ملک میشودش خواند ونه آدم، نه خدا که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
که میداند چه پایانیست فصل آخر ما را کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را زمینگیریم و جامانده، به خاک آلوده، درمانده به سوی آسمانها باز کن بال و پر ما را به دنیا مبتلائیم و عـطشناکـیم، ای دریا! پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را دل ما با حسین توست؛ باب توبه را بگشا شهادت میدهد این روضهها چشم تر ما را لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را میان بیم و امیدیم مثل -جـوون- شاید که حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را پس از عمری علی گفتن، خدایا لحظۀ مردن به سیمای عـلـی بـگـشـا نگـاه آخر ما را قیامت پهنۀ بیم است اما من یـقـیـن دارم "حسن" آرام خواهد ساخت هول محشر ما را به آتش در مکش ما را، تو را سوگند بر زهرا که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
از اینکه غافل از یک ماه غفرانم، پشیمانم که عمرم رفت اما غرق عصیانم، پشیمانم الهی! لا تُبَذِّرْ گـفـتی اما من نـفـهـمـیدم من از اسراف در سرمایۀ جانم، پشیمانم به جای پینۀ سجاده بر پیشانیام اخم است نشد گاهی یتـیـمی را بخـندانم، پشیمانم به هر سو میروم از من گریزانند انسانها اگر دیدی که از خود هم گریزانم، پشیمانم به من از سفرۀ احسان تو روزی رسید اما اگر شد صرف عصیان لقمۀ نانم، پشیمانم چطور از سر بگیرم با مناجاتت قرارم را؟ نمیدانم فـقـط اینـقـدر میدانم پـشیـمانم سراپا اعترافم، دوست داری بشنوی؟ باشد پشیـمانم، پـشیـمانم، پـشیمانم، پـشیـمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـحـر به آه دل خـسـتـگـان اثر دادند چـراغ روشـنی دل به ما سحـر دادند فرشتگان خدا قدر و والضحی خواندند خبر ز جلوۀ والشمس و والقـمر دادند اگر که باغ ولایت شدهست رشک بهشت به نخل سبز و سرافراز دین، ثمر دادند بـیـا به تـهـنـیت بـانـوی گـل تـوحـیـد که از بهشت به او زیـنـتی دگر دادند جهان ز جـلـوۀ لبخند فـاطمه زیباست که بر امـیـر همه مـؤمنان پـسر دادند زحسُن یوسف زهرا چه میتوانم گفت که بهـر حُسن حـسن اولیا نظـر دادند ز نور طلعت این گوشوار عرش برین به طاق عرش الهی شکوه و فر دادند غباری از قـدمـش را در آسمان امـید فـرشتـگـان خـدا دسـت یکـدگـر دادند خـبر رسـید که آمد کـریـم اهل الـبیت به سـائـلان ز عـنایـات او خـبر دادند ز یمن مقدم سرچشمۀ خلوص و یقین به مـا ارادت از پـیـش بـیـشـتر دادنـد دهید مژده به گمگـشتگان وادی عشق به پـیـروان ره دوسـت راهـبـر دادند به پاکی دل هر شبـنم و شکـوفه قـسم به باغ علم و عمل، نخل بارور دادند همین نه عصمت و پاکی ز فاطمه دارد به او مـرام عــلـی و پـیــامـبـر دادنـد ز چلچراغ پُر از نور دانش و علمش به عـالـمان جهـان بیـنـشی دگر دادند لـوای صـلـح ورا بـا قـیـام عــاشـورا یکی به دست قـضا و یکی قدر دادند چنان به جنگ جـمل تاخت بر دشمن که از شجـاعـت او مـژدۀ ظفـر دادند خدا گواست که روز جزا تهی دستند جـمـاعـتی که ولای ورا به زر دادند ز نـور مـهـر و تولای این امـام همام کـلـید گـلـشن فـردوس بر بـشـر دادند شـمـیـم عـشـق ز بـاغ مـدیـنـه میآیـد نـسـیم را مگر از کوی او گـذر دادند به شوق آن که نـشـیند در آستان بقیع کـبـوتـر دل مـا را دوبـاره پَــر دادنـد به یاد غُربت جانسوز این غریب وطن به عـاشـقـان حـسن دیـدگـان تر دادند به هرکسی که «وفایی» است پیرو راهش بـرای روز جـزا تـوشـۀ سـفـر دادنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
رحمت، دوباره با تو به دلها مقـیم شد از یُمن مـقدمت رمـضـان هم کریم شد از لطف تو بهشتِ بَرین نیز بهـره برد آقـای آن شـدی و بـهـشـتِ نـعـیــم شــد دلـدادگی ما به تو از قـبل خـلـقت است مهـرِ تـو صـاحـبِ دلِ مـا از قـدـیم شد افـسـوس، زائـرانِ تو تـنـهـا کـبـوتـرند افسوس، روضهخوانِ حریمت نسیم شد اما بدونِ شک به دعـایِ تو بوده که... تهران، حـریمِ حضرت عبدالعـظیم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای سفـرهدار مـاه ضیافت! خوشآمدی خـورشید آسـمان کـرامت! خوشآمدی ای وارث سـریـر امـامت! خوشآمدی ای نـور چشم شاه ولایت! خوشآمدی وقت طلوع نور تو گـفـتـند مرد و زن عـالـم فـدای حُـسـن تو یا ایّهـا الحَـسن وقت سُرودن از تو تَغزُّل مبارک است بر اسم اعـظـم تو تـوکّـل مبارک است (اَنتُم وَسیلَتی) که توسّل مـبارک است این ماه با شما رمضانُ المُبارک است امشب به لطف اینکه تویی میـزبانِ ما نان هم گرفته طعـم عـسل در دهانِ ما زیـبـایـی رُخ تــو کـجـا و قــمـر کـجـا شـیـریـنی لـب تو کـجـا و شِـکـر کـجا درک بـزرگـی تو کـجـا و بـشـر کجـا هـستـیـم در هـوای تو بـاشـیم هـر کجا تنهـا دوشنـبـهها نه که ما کلُّ هـفته را سرگـرم ذکـر خـیر تو هستـیم مُجـتبی مـثـل ستـارههای درخـشـنـده میشویم در آسـتـان قـدس تو، تا بـنـده میشویم اطـراف خـانـۀ تـو پـراکـنـده میشویم دلمُردهایم و پیش تو سرزنده میشویم با مِهر تو نتیجۀ اعمالمان خوش است با ذکرِ یا امام حسن، حالمان خوش است توحـیـد جـلـوه میکـنـد از ربّـنـای تـو قـرآن شـنـیـدنیست ولی با صـدای تو پـیـداسـت در جــوار خـدا ردّ پـای تـو دارد شرف به پـردۀ کـعـبـه؛ عبای تو مـثـل خـدیـجـهای و شـبـیـه پـیـمـبـری تـو اوّلـیـن تـجـّلـی زهــرا و حـیـدری ای سـایـۀ تو بـر سـر اسـلام مُـسـتـدام خیرت رسیده است بهعالَم علی الدّوام آری قعـود توست عیارش چُـنان قـیام رسوایی معاویه در چشم خاص و عام تنها به دست (هُدنِهات) امکانپذیر بود ای بر تو و کـیاست و داناییات دُرود تصویر تو در آینه تصویر حیدر است تکـبــیرِ تو اقـامۀ تـکـبـیر حـیدر است شمـشیرِ تو ادامۀ شمـشیر حـیدر است رزم تو مثل رزم نفسگیر حیدر است در نهروان شـبـیه جـمل گـشت آشکار از دست ضربههایِ تو لایمکنُ الفرار مثل اباالحسن شدهای صفشکن، حسن مردان فراریاند ز تیغت چو زن، حسن سر میزدی شبیه عـلی از بدن، حسن فـریـاد میزدند مـلائـک: حـسن حسن تـا نـیـزۀ تـو ســیـنـۀ کُـفــّار مـیدریـد شیـر خـدا بـرای تو تـکـبـیر میکـشید ای شـیر تا تو را گـذر افتاد بین دشت از برق چـشم تو شرر افتاد بین دشت یک کوه دست و پا و سر افتاد بین دشت هـودج نشینِ فـتـنـهگر افـتاد بین دشت با ضـربهات نـصیـبـش عـذاب اِله شد حـال آمـدم که روز حـمـیـرا سـیاه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
خبر به بادیه سرمست از انتشار شدهست خبر که از خبر خویش بیقرار شدهست موثّـق است خبر، آنقـدَر که جـبـرائـیل به سوی غار حرا باز رهسپار شدهست خبر که مـوجـب آرامـش خـداونـد است خبر که بر سر اهریمنان هوار شدهست خبر به پیـکـر طاغـوت لـرزه میریـزد خبر برندهتر از تـیغ ذوالـفـقـار شدهست خـبـر بـه آبـی افــلاک نــقـره مـیپـاشـد بیا که عرش مزیّن به گوشوار شدهست خبر رسیده که فصل عـطش به سر آمد که نیـمـۀ رمـضان ناگهان بهار شدهست جهـان دوبـاره به پـیـرایـهای مـزیّن شد لباس حُسن به تن کرده، نونَوار شدهست گشـوده غــنــچـۀ لـب نــازدانــۀ زهــرا که کـائـنـات پـر از دانـۀ انـار شـدهسـت قلـم به شـیـوۀ شـمـشـیـر بــازی اعـراب به رقص آمده، بر صفحه بیقرار شدهست که نام دوست قـدمرنـجه کرده بر قـلـمم که بخت با غزل من دوباره یار شدهست غزال طبع من اکـنون به دام افـتادهست چه خوب شد که به دست حسن شکار شدهست شنیدهاید که روزی غریبهای گـفتهست: حسن کجاست؟ که قلبم پُر از شرار شدهست و چشم بست و دهان باز کرد و... معذورم از آنچه گفته، که تاریخ شرمسار شدهست امام گـفـت: زبانت چـقـدر خـشـک شده گرسنهای نکند؟ چهـرهات نزار شدهست برای گـفـتن دشـنـام وقـت بـسـیار است به من زیاد از این هدیهها نثار شدهست بیا! من و تو نداریم، خـانه خـانۀ توست محاسنت اخوی! مملو از غبار شدهست تو انتظار نداری، ولی حسن عمریست برای آمـدنـت غـرق انـتـظـار شـدهسـت غریـبـه سـفـرۀ دل باز کرد و سیـر نشد خلاصه کرد سخن را: دلم دچار شدهست همین حسن که برای غـریبه بـاران بود برای تـیـرۀ شـب تـیـغ آبــدار شـدهسـت حـسن سـوار بُـراق از زمـانه میگـذرد اگر عـجـوزۀ دنـیا شـتـر سـوار شدهست ســلام بـر تـو، ســلامــی بــدون آرایــه چه باک اگر سخنم شعر یا شعار شدهست نه میتوان نسرودت، نه میتوان که شمرد کرامت حسنی بس که بیشمار شدهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
میشناسد چون گدا را از خودش بهتر کریم پیش خود دارد همیشه کیسهای از زر کریم در تمام شهر، لطفش سفرهداری میکند شعبه دارد بر سر هرکوچه و معبر کریم نه بگویی بخشش او شامل هر آشناست! به غریبه بیشتر دادهست بال و پر کریم بسکه بر روی گدایان باز بوده روز و شب گوییا اصلا ندارد خانهاش هم "در" کریم سائل از این خانه دستِ پُر به منزل میرود بی نیازش میکند از هر کسِ دیگر کریم "با کریمان کارها دشوار نه دشوار نیست" کار ما بیچـارهها افـتاده امشب بر کریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
شـیـریـنی نـام تو که در کـام من افـتاد شهد عـسل و طعم رطب از دهن افتاد از پیکـر گـلـپـوش غـزل پیـرهن افـتاد تا قرعه در این شعر به نام حسن افتاد این شـعـرِ مـتـنـتـن، پُـرِ الله شد امشب در بیت علی، حوض پُر از ماه شد امشب ماهی به جهان سر زده زیباتر از این؟ نه نـوشـیده کسی آب گـواراتر از این؟ نه هر چار فلک دیده مسیحاتر از این؟ نه دنیا به خودش دیده شکیباتر از این؟ نه شکـرانـۀ مـیـلاد تو در روزه نـگـنجـد این بحر همانست که در کوزه نگنجد امشب که وزید از طرف عرش شمیمی بیتـاب دلـم رفـتـه به دنـبـال نـسـیـمی دنـبـال مـسـیـحـایـی و دنـبـال کـلـیـمـی افـتــاده عـنـانِ غـزلـم دسـت کـریـمـی آیـات غـریـبـیست شـکـوه حـسـنی را من عـاشـقـم این سـورۀ مکّی مدنی را حُسنش همه جا نُقـل محافل شده امشب "یارب بحـسن" ذکر نوافـل شده امشب قرآن غـریـبیست که نازل شده امشب از مـاه بـپـرسـیـد که کـامل شده امشب از روی گُـلَش، خانۀ زهرا شده گـلشن ای نیـمۀ ماه رمضان! چـشم تو روشن حُـسنی متـولـد شده در حصن حصینی بر خـاک رسیـده قـدم عـرش نـشـیـنـی بَه بَه! چه جلال و جبروتی! چه جبینی! اَلـعـِزّةُ لِله! چـه نـقـشـی! چه نـگـیـنـی! نازل شده بر خلق، عجب خیرکـثیری! ای شعر برقص آ؛ چه مراعات نظیری! حق ریخته در میـکـدۀ چـشم تو مـستی پیدا شده از مـستی چـشـمان تو هـستی بی حوصلهای شیعۀ حیدر! چه نشستی؟ دامـان کـریم است بـچـسـبـید دو دستی والله که یک عمر به جایی نرسیدهست هرکس مزۀ عشق حسن را نچشیدهست چشم تو شرابیست که میخانه پسند است این بادۀ نابیست که پیـمانه پسند است زنجیر سر زلف تو دیـوانه پـسند است تنها نه فقط دوست، که بیگانه پسند است ای کاش که بیعشق تو معنا نشوم من از جمع شـهـیـدان تو مـنـهـا نـشوم من واللیلِ اذا عسعسَ از موی تو گفته است والصّبح تنفّس، غزل روی تو گفته است حافظ چقَدر از شب گیسوی تو گفته است گل کرده اگر شعر من، از بوی تو گفته است تنها نه غـزل راهِ خـیـالِ تو گرفتهست جبریل هم امشب پَر شال تو گرفتهست در حُـسن، تـویی مثل خـداونـد وحـیـدا روی تو بهشتیست که وَعداً و وعـیدا مـحــتـاج نـگــاه تـو شـقـیــّاً و سـعـیـدا مَن ماتَ عـلی حبّ تو، قد ماتَ شهـیدا ای ماه! تو را یک شب اگر بدر ببـیـند بایـد هـمهشب خـواب شب قـدر بـبـیـند روز و شب ما بسته به لا و نعم توست ماه رمضان هم سر خـوان کرم توست ما را غم خود نیست که اینگونه غم توست با این همه، دلهای محبان حرم توست در سـیـنـۀ ما، گـوهر ما بودی از اوّل تـنـهـا غـزل نـاب خــدا بــودی از اوّل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر کویر سفرههای سائلان، باران تویی رحمت بی انـتهـای حـضرت منّان تویی آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین، منم آنکه بوده خاندانش از ازل سلطان، تویی جود و احسان تو را نازم که بین خانهات سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود اولین نامی که هر کس میکند عنوان تویی ظاهرت هرگز ز مسکین بهتر و برتر نبود آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان، تویی پاسخت بر ناسـزای دشـمنت لبـخـند بود خیرخواهِ مهـربانِ خیلِ بدخـواهان تویی شیر مِیدانی که با یک ضربه در جنگ جمل آن شتربان را زمین انداخت از کوهان، تویی صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل اتحـاد کـامـل آرامـش و طـوفـان تـویـی یک نفر فهـمیده باشد درد زهرا را اگر آن توهستی! آن توهستی! آن توهستی! آن تویی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای آنکه جـلـوهای ز جـمال خدا تویی فرزند فـاطـمـه، حـسن مـجـتـبی تویی پور بتول و سبط نـبی، فـخر کـائـنات نور و سرور چشم و دل مرتضی تویی حُسنت چنان شبیه پـیـمـبر بُوَد که من در حیرتم از اینکه مگر مصطفی تویی بعد از علی به مَسند حق بهر مسلمین رهـبر تویی، امـام تویی، پیـشوا تویی هنگام رزم، همچو عـلی تـیغ میزنی هنگام صلح، مظهر صلح و صفا تویی در راه پـاسـداری قـرآن ز دست خلق آنکس که خورده خونِ جگر سالها تویی آن قهـرمان که با همۀ قدرت از عـدو بهـر خـدا شـنـیـده بـسی نـاسـزا تـویی در بحـر پُـر تـلاطـم طـوفان حادثـات در کـشـتـی نـجـات بـشر نا خـدا تویی شد صلـح تو مـقـدمـۀ نهـضت حـسین بـنـیـانـگـذار واقـعــۀ کــربــلا تــویـی مولا در این محیط پُر از بیم و اضطراب ما را به سـوی دین خـدا رهـنما تویی «خسرو» به غیر درگه تو رو کجا کند؟ ای آنکه با ضـمـیـر هـمه آشـنـا تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
دارد ای شب چه قـدَر مـاه تماشا امشب شب قـدر است شب نـوزدهم یا امشب؟ این چه ماهیست که دنبال خودش راه انداخت کـوچههای رمـضان را به تماشا امشب این کدام آب حیات است؟ که از نوش لبش میدهد آب شـفـابخـش به عـیسی امشب به هوایش زدهام بال و پری؛ روشن نیست میبرد عـشق، مرا تا به کجاها امشب؟ دیگر از شوق، عنان غزل از دستم رفت بسکه در زلف تو خوش کرده دلم جا امشب چون حسن حاصل عمر مرج البحرین است داده حق، گوهر نابی به دو دریا امشب همه ذرات جهـان دور سرش میگردند ما که مسـتـیم و خـرابیم به مولا امشب قـبله را در وسط ابروی او خـواهد دید خوب اگر سیر کند مسجد الاقصی امشب حَسَنی آمده در عالم هستی که به حُـسن دل هستی ز رخش رفته به یغـما امشب سفرهداری به جهان آمده مردم که ز شرم حـاتـم افـتـاده سر سفـرهاش از پا امشب تـا شـد از گـردش ایـام قـد دهــر؛ ولـی تا نشد سـفـرۀ احسان حـسن... تا امشب چون شنیدم حسنش را به جهان خوانده غریب این غـزل هـدیۀ من باد به زهرا امشب دارم امید به دست کـرمـش مثل وصال بلکه این شعرِ مرا هم کند امضا امشب چون ندارد غـزلم بیـشتر از این هـنری اکـتـفا میکنم اینجـا به هـمین ها امشب
: امتیاز
|